7 خرداد 1403
از سال ۱۳۹۱
مردم بهبهان

بررسی پیشنه تاریخی یک موضوع // شأن مردم بهبهان چیست !؟

 

از آنچه در رنجیم و تأثیرش در اکنون و آینده مان بر جای مانده است، نوع مدیریت اعمال شده است که بر شهرمان و اجتماعات مشابه گذشته است. اداره ی تنخواه به دلیل مالکیت اهدایی به شیوه ی بهره کشی. آنچه پیش تر نیز به یاد مانده است، چیزی به کرامت فردی و جمعی مردمان نیفزوده است و از آن نیز کاسته است. تا متأخری که در یاد زمان زدگان مانده است، رعایت حریم مالک و چند خانواده ی وابسته بوده است و همه ی مظاهر زندگی جمعی در اختیار آن اقلیت اندک قرار می گرفت و بقیه با خلاء مدیریتی یا اعمال نظر آشکار زندگی می کردند.

در ادامه ی این کنش از بالا، نیمی به بهانه ی علایق و وابستگی به جریان سیاسی، کنار گذاشته شدند و گاه از میان آنان کسانی گزینه شدند که منویات اقلیت حاکم را به پیش برند و زنجیر را بر فقرا سخت تر کنند.

چیزی که فدا شده خاصیت زندگی جمعی بود. اداره ی سرکوب گرانه تنها تدبیر اعمال شده بود که بسیار دور از شأن مردمان بهبهان بود. سخت کنندگان چنین بندی، عاملان نا آگاه بودند که خود نیز به گفتار و کردار خودشان باور نداشتند و بعدها که در مسیر ظلم استقرار یافتند ارزش زندگی جمعی و حتی فردی خود را از دست دادند و در صف عمله ی ظلم در آمدند. تأثیرش در فرهنگ و آموزش  و مطالبات زندگی جمعی و فردی پیداست.

از آموزش های دبستان را به یاد داریم تا عمق باورهایی که گستره ی اعتقادات را در بر می گرفت. آثار زیستی که حاکی از نیازهای اکثریت بود و می توانست مورد کنکاش کارشناسانه قرار گیرد و مسیر ظلم را بر اکثریت محروم روشن کند، از بین رفتند چون برای موضوع فرهنگ ارزشی قائل نیستند.

آنچه در مناسبات جمعی و هویت فردی در پیشینه شهرمان داریم، نفوذ تفرقه است که به صورت گسترده در بین اهالی رواج داشت و از اثر ناکارآمدی و خباثت مدیریت بود.

به همین تعبیر، صورت مسأله ی فرهنگ را پاک می کردند تا هیأت ناسازشان در آیینه ی زمان ظاهر نشود و بی مقداری شان پنهان بماند. غافل از اینکه فرهنگ و باورهای ماورایی اهل بهبهان، چراغ ایزد برافروخته ای است که تنها رسوایی سوختن ریش و ریشه پف کنندگان را آورد.

 چراغی را که ایزد بر فروزد                     هر آنکس پف کند، ریشش بسوزد

کوس رسوایی همه ی کنش گران مدیریتی را نیز شنیدم و تشت از بام افتاده ی آنان که چه صدایش در همه ی اکناف قابل شنیدن است.

توجه شود البته در استعدادی که توانست سر از زیر ظلم آنان بیرون آورد و خود را نشان دهد و اینک فارغ بال بر بام دنیا، نشان حق و حقیقت جویی را چه آشکار به یادمان نهاده است. و ایضاً تأثیر خاکستر ظلم که دامن کانون خانواده ی مدیران غیر مردمی را نیز آلوده است قابل کتمان نیست.

برآنیم که یادمان های فرهنگی تخریب شده را ارزیابی کنیم تا با دلسوزی و مسئولیت، شأن این مردمان را به شایستگی زنده کنیم و روال فروخفتگی و تأثیرات منفی کنش های اجتماعی و فردی را رونق بخشیم آنچه لذا بنیه بود در حجم فراوان که محو شد و هیچ اثری از آنها نیست. مانده ی در خاطره ها می تواند زمینه ی بحثی را ایجاب کند که در نقد و انتقاد است و البته مقصود، نق زدن یا برون فکنی های رایج نیست.

و آنچه به فراوانی قابل ثبت است، باور ها و کنش هایی است که گرچه رایج نیست اما صاحب نظران فراوانی هستند که در سینه ها یا نوشته ها حفظ کرده اند و قابل بررسی است. در دوران گذار، از تحولی که در اجتماع پدیدار شد تا اکنون، مدیریت کارآمدی را طلب می کنم که نیاز های زندگی جمعی را دریابد. و بهبهان را از روال پیشینه ی محروم خارج کند و به تعالی هم شأن مردمانش برساند. مانده ی اندکی از آثار فرهنگی، قابل پرورش است که در زمینه ی معشیت بالاتر و اشتغال و گردشگری سامان داده شود تا از نعمت آزادی قانونی که در همه ی شهرهای میهنمان اعمال می شود به مردمان صبور بهبهان هدیه کنیم. تقبل مدیریت هایی را پیشنهاد می کنم که گاه، نشدنی می نماید اما با یک تجربه محدود می توان دانست که بیش از اینها نیز امکان دارد.

 من چنان گفتم که غیر نداند. تو نیز چنان بخوان که تو دانی

والسلام علی من التبع المهدی

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک سال پیش