7 خرداد 1403
از سال ۱۳۹۱
تاریخ و فرهنگ بهبهان

فرهنگ ما کجا می رود !؟ // نگاهی به مقوله ارزشمند فرهنگ در بهبهان

مقوله ای که نیاز است از همین عصر و دوره که همه چیز رقیق شده است بررسی شود، فرهنگ است. الگوی تعاملات اجتماعی در شهرمان متفاوت با شهر های فروتر و نیز نامرغوب  است و تأسف می آفریند. کشش های مردم در زندگی جمعی، البته باید در آموزش های عمومی و عملی، ساخته شود و از درجات بالاتری برخوردار شود، اما بطور مداوم مسئولیت پذیری را در این مقوله، کمتر ملاحظه می کنیم.

هیچ یادمان نمی رود که حتی پنجاه سال قبل، آثار متعددی از ابنیه مانده از پیشینه در شهرمان بود که تخریب شد و جایش سازه ای برپا شد که گاه ضروری نبود یا می توانست در جای دیگری احداث شود. اگر اینها بودند، هم اکنون سطح بینش فرهنگی جوانان ما بالاتر بود و ریشه های زندگی جمعی خود را بهتر می شناختند و رغبت به ترک دیار نمی کردند و بهبهان اینطور از خالی پر نمی شد !

در قیاس با نرم قبول شده ی حاکمیت ها نیز، ما خنجر در باورها گذاشتیم و همه ی نمودهای این مبحث را نخست با تمسخر وطن، و سپس با تخریب نابود کردیم. به حدی که هم اکنون هویت خالی موجود را، بسیاری دلیل بر بی توجهی به مانده ی اندک فرهنگ موجود می دانند.

زندگی جمعی ملزوماتی دارد که یقیناً از قبل و بعد، زنجیروار به هم پیوسته است و به نسبت ارتباط با دیگر فرهنگ ها، در آنها تاثیر می گذارد یا از آنها تاثیر می پذیرد. تنها ابنیه نیست که اثر فرهنگی است. باورهای رایج، مثل ها و اصطلاحات، قصه ها و باورها، نوع تعامل و ترکیب اجتماعات، اشتغال، انتقال پیام، آداب و بسیاری از ناگفته ها که در ظرف زمان هویت فرهنگی بهبهان را شکل می داد.

بررسی و ارزیابی فرهنگی، ملاحظات خاص خود را دارد. بسیاری، کم کوشی خود را با پاک کردن صورت مسأله، پنهان می کنند ! خوب بود مانند شهرها و مکانهای مطرح فرهنگی، ما هم آثار خود را در ظرف زمان مطرح می کردیم تا مشخص میشد که در این راه هم از بسیاری از شهرها بالاتر هستیم.

مدیریت های ناآشنا، گمان می کردند که مقوله ی فرهنگ از ارزش بی بهره است. در حالیکه فرهنگ یعنی ارزش، آنچه همه مفاهیم را زلال می کند و اصالت معنی را آشکار می کند فرهنگ است. به توصیه ی امام رحمت (ص) توجه کنید “تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه”، یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.

همه ی هرچه مصیبت داریم از بی توجهی به فرهنگ است. هیچ گروش به اصالت موجب ناامنی نمی شود. ایمان که حاصل همه کنش های نوع بشر است وقتی حاصل می شود که به فرهنگ توجه کند. این همان رنگ رخساره ای است که خبر می دهد از سر ضمیر.

صورتهای ناخوش دیگر هم که نماد سیرت های فرو افتاده از شأن انسانی است، پیداست. مفهوم همه چیز در انسان است و میدان همه ی جهد و کوشش ! در خود بکاویم و نمودهای زندگی جمعی، شهرمان را بهتر از این بخواهیم که هست. ابتدا معنی بهبهانی بودن را برای خود تبیین کنیم. مردمانی شریف که بسیار بیش از سر و گردنی از همتایان بهتر هستند. مردمانی که نیاموخته اند در تعامل اجتماعی، اولویت هایی مانند فرهنگ و ملزومات آن، می تواند از هر وسیله ای کارآمد تر باشد. آنچه در طول دوران مدیریت غیر مردمی تحمل کرده اند، البته در همین مقوله می گنجد که چه تاثیری بر حالیه ی نسل جوان گذاشته است. همین ایجاب می کند که زنجیره ی ماهیتی فرهنگ خود را باز یابیم.

تاریخ و فرهنگ بهبهان

حلقه های گم شده ای ما را به پیشینه و دیرینه و اسطوره و افسانه پیوند می زند. خالی بودن از شناخت فرهنگ غنی بهبهان، آماده شدن برای گروش به همه ی هجمه های دوست نادان و دشمن دانا است. دانستن، حق اولیه شهروندی است. آیینه دل را جلوه دهیم. در خود و خودی و بیگانه بنگریم. صنوبران باغ فرهنگ را بشناسیم. تفنن کم ملاحظه ها را کنار بگذاریم. بهبهان فرهنگ غنی دارد و ندارد ! بهبهان گویش دارد و ندارد ! بهبهان ارزش فوق العاده ای دارد و ندارد !

بی شک دست التجاء و التماس پیش دوستان دراز می کنیم، با ما به دشمنی رفتار نکنید، اصلاً دشمنی نکنید، سروها به همدیگر پشت نمی کنند! بنفشه ها گریه شان برای خود نیست، بلکه بر جاری زمان بیم دارند! شمشاد، خنجر در برادرش نمی نهد! ماه حتی نورش را از تاریکی دریغ نمی کند، و ما که خورشیدها در دل داریم با پنهان کردنش از درون و برون می سوزیم! پیشنهاد فرهنگی که می تواند اشتغال نیمی از اهالی را در نُرم جهانی ایجاد کند نفع جوانان و همه ی اهالی بهبهان است. به قول آن بزرگ ” اینک که سال عمرمان از شصت و اندی گذشته است گفتاری را مطرح کنیم که همه در آن موافق باشند و کسی نگوید شرم باد این پیر را ”

آنچه در مبحث یک مرکز فرهنگی قابل طرح است، اینک یکهزار سوژه است که با انشعابات آن، بهبهان در تمام ایران مطرح می شود. استمداد، نخست از خدای قادر قاهر و سپس از همت مردمان فهیم است تا سربلندی بهبهان را رقم بزنیم. از پیش تر طرح بعضی مقولات، آماده است.

اینجانب نه نام می خواهم نه نان، بهبهان آباد باشد و مردمانش به جبران مافات، به رضایت و آسایش و رفاه برسند، سجده ی شکر بجا می آورم و شوق وقف وجود را برای تعالی بهبهان، بیشتر بروز می دهم. همه ی هرچه می گویم در محدوده ی بهبهان است، اگر بالاتر رود نه تنها نقصی در آن نمی بینند بلکه تشویق هم می کنند. به این دلیل خواهشاً به توهم آلوده نشود. رعایت همه ی واقعیت های موجود هم شده است اما مقوله ی فرهنگ که زیربنای زندگی سالم است، پیش نیاز همه ی کنش های زندگی جمعی است. آنگاه که مصداق ها را به فرصت برای اهلش توضیح دهم، همه خواهند دانست که دانایی را ارج گذاشته ام و عیوب را از دوستان زدوده ام تا دشمنان نتوانند چنین ما را در تنگنا قرار دهند.

بهبهان سربلند و اهل بهبهان در زندگی پر برکت باشند انشاءالله

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک سال پیش