بشر همواره در تکاپو بوده تا بتواند برای ادامه زندگی خویش سطحی از رفاه ولو به صورت نسبی فراهم آورد لذا در طول تاریخ به راه های بسیاری تمسک جسته و گاهی کار را خوب شروع کرده و گاهی هم بد و در این میان می توان به مواردی اشاره کرد که با وجود اینکه اشخاص و به خصوص جوانان ،کار را خوب شروع کرده اند ولی متأسفانه به هر دلیل نتوانسته اند به امیال جوانانه خویش دست یابند . تا به حال از خود پرسیده اید که چرا جوانان بعد از مدتی دچار نوعی یأس و نا امیدی در جامعه شده و دیگر میلی به تغییر در آنها نمی توان یافت ؟ یا اینکه چرا وقتی کاری را شروع می کنند پس از مدتی معمولاً آن را رها کرده و به دنبال کار دیگری هستند؟و از این قبیل سوالات…

job

امروزه اگر در بهبهان نگاهی بیندازید خدا را شکر کمتر کسی را می بینید که اهل تلاش و زحمت و آینده سازی نباشد . جوانان عزیز هم در حد خود و البته با در نظر گیری میزان منابع در دسترس از هیچ کاری فروگذاری نکرده اند، ولی چیزی که اخیراً بسیار در ذوق می زند پناه آوردن خیلی از جوانان به شغلهایی مانند بوتیک (لباس فروشی مردانه و زنانه)، فانتزی فروشی ،کافی شاپ ، فست فود و… یعنی عملاً خود را در یک مکان دست و پا گیر محبوس داشته و قوه تحرک و باروری فکری و جسمی را از خود دریغ می نمایند که این می تواند ناشی از نوعی سردرگمی باشد.

job2

نگارنده می تواند مثال های زیادی را بیان نماید که جوانی که حد اقل ۳ تا ۴ سال را در محیط آموزش عالی سپری کرده و در یک رشته مشخص به تحصیل پرداخته اینک به دنبال یک کار آزاد می گردد که هیچ ربطی با تحصیل او ندارد و خود او نیز از این عدم ارتباط آگاه است و حال اینکه اگر در فکر ازدواج هم باشد یا قبلاً ازدواج کرده باشد مشکل دو چندان خواهد شد. ما منکر این قضیه نیستیم که گاهی سیاست های کلان دولتها برای اشتغال جوانان دارای مشکل است ولی این موضوع به هیچ وجه نمی تواند تنها عامل بیکاری جوانان باشد. بلکه عدم خود باوری و عدم تکیه بر توانایی های جوانان توسط خودشان تأثیر زیادی در این امر دارد. قضیه را بدینگونه شرح دهیم که وقتی جوانی در یک برهه زمانی خاص (مثلاً در سن۲۰تا۲۵ سالگی) به دنبال کار می رود و شغلی پشت میزی پیدا نمی کند در نتیجه دنبال سرمایه ای می رود تا آن را به بازار وارد کند که اگر خود توانست سرمایه را جمع کند که هیچ اما در بسیاری موارد می بینیم که پای پدر و مادر را در یک کفش کرده که الا و بلا باید سرمایه مرا برای ورود به بازار تأمین کنید تا پول در بیاورم. به نظر نمی رسد هزینه جمع آوری سرمایه برای این نوع شغل ها از هزینه فکر کردن و تصمیم عاقلانه گرفتن کمتر باشد.!!! همچنین به این فکر نکنیم که هر کس کار دولتی پیدا کرد او تضمین است .

این را عرض کنم امروزه در دنیا تولید حرف اول را می زند و علمی وکاری که منجر به تولید نشود هیچ ارزشی ندارد . جوانی که باید انرژی و سرمایه خود را در راه تولید و جذب سرمایه ماندگار بگذارد به یک مصرف کننده صرف تبدیل شده که باید پول بدهد و پول بگیرد تا حیات اقتصادی خود را حفظ کند و جالب اینکه بعدها دوست دارد کمتر هزینه کند و بیشتر سود کند در نتیجه ریسک کرده و آیا این ریسک به ضرر او تمام شود یا سود خدا داند. اگر کشوری مانند هند و چین می خواست اینگونه باشد تاکنون از بین رفته بود لذا ما می بینیم گاندی می آید و تحولی در خود کفائی کشورش ایجاد می کند(در مقیاس کوچکتر ایران و کوچکتر بهبهان)جامعه اقتصادی برای کسی می ماند که اهل تلاش باشد . باید گفت همانگونه که در طبیعت نظریه انتخاب طبیعی مطرح است در دنیای انسان هم شبیه این موضوع داریم. یعنی جوینده کار یابنده است .

job3

همه جامعه که پارتی بازی نیست بلکه این جامعه است که جوان توانا را خود به خود به بالا میکشد و این ، ایمان به توانایی را می طلبد . اگر از بسیاری از دوستان جوان مغازه دار بپرسید که از کار خود راضی هستید می گویند: نه بابا بازار نیست… . ولی از طرف دیگر کسانی را هم می بینند که در این راه موفق شده اند ولی جوان نمی پرسد به چه شکلی بلکه فقط می خواهند به پله آخر برسند نه با طی پله ها بلکه با پرواز و پرنده ای که آداب پرواز را نیاموزد سقوط خواهد کرد.

نمی خواهم بگویم جوانانی کاسبی می کنند کارشان اشتباه است بلکه می خواهم بگویم شوری که در درون جوان است باید در جای خود بکار برده شود . وقتی که از توانایی های خود بهره نبریم بلاشک ذهنی منفعل و جسمی خسته مونس ما خواهد بود که از آن هیچ برنیاید. هیچ آسایشی نیست که قبل از آن سختی نباشد . بیشتر جوانان ما هدف ندارند و فقط نشسته اند خداوند از بالا در کاسه آنها بیندازد. شما خواهید دید زمانی برسد که همین بهبهان از لیسانس و فوق و دکتری پر شده ( تعداد دانش آموختگان آموزش عالی بهبهان، از فوق دیپلم به بالا در سال ۸۵ برابر۱۱۶۲۰ نفر میباشد) و وقتی پای دیگر توانایی ها وسط می آید خود به خود عده ای کنار می روند. من از جوانان می پرسم …؟ مثلاً آیا تا به حال به فکر شغل کشاورزی بوده اید؟آیا تا به حال از خود پرسیده اید چرا پدران ما در سن ما حد اقل می توانستند گلیم خود را از آب دربیاورند؟؟ اما ما …  چرا باید بنشینیم که دستمان را بگیرند .؟ خود به صحنه آمده و هنر خود را آشکار کنیم . قدر این فرصتها و خود را بدانیم چرا که کسی که قدر خود را نداند هلاک خواهد شد . پیشنهاد من این است : تفکر در احوال و توانایی های خود، مطالعه ، ورزش و نظم در زندگی . پاسخ زحمت و فکر پاک خود را خواهید دید….

نگارنده به عنوان یک جوان بهبهانی از تمامی مسئولین، نماینده، سرمایه داران ، معلمین ، دانشمندان ، اعضای اصناف و تمامی کسانی که دستی در کار دارند تقاضا می نماید فضای بحرانی بهبهان و خطرات هولناکی که جوانان خوب ما را تهدید می کند را دریابید و با در نظر گرفتن تمامی پتانسیل های بهبهان اعم از فرهنگی ، اجتماعی و جغرافیایی به کمک سرمایه های راستین این دیار بشتابید.

سرمایه هر پدر و مادری جوان اوست آتش به سرمایه والدین نزنیم

((( این جهان کامل و تمام عیار است ،هیچ اشتباه یا خطائی در آن نیست و هیچ تحولی اتفاقی نیست. این شعر یگانه یعنی جهان کامل ، به طرزی عالی با هم هماهنگ و همزمان است و وقایع آن از تقارن زمانی برخوردارند ))) دکتر وین دایر

جوانهای عزیز و مسئولین بیایید از زمان خود عقب نمانیم و تقارن را بر هم نزنیم…